تبليغاتX
آوای دلتنگی

فاصله میون ما قد نفس کشیدنه ... وقتی دل غریب من شما رو فریاد میزنه

امروز دلم سراغ تو را گرفت

گفتم ببین گوشه آسمان ماه را ... چه تنهاست

                                                               چه تنهاست

نویسنده : قاصدك
دختری به کوروش کبیر گفت :

من عاشقت هستم

کوروش گفت :

لیاقت شما برادر من است که از من زیباتر است و پشت سرت ایستاده!

دختر برگشت و دید کسی نیست

کوروش گفت :

اگر عاشق واقعی بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی !!!

 

نویسنده : قاصدك
یاس کبود
یاس !

چه اسم قشنگیه

سفیده ... مثل صورتت

کبود میشه ... مثل کبودی پهلوت

و چه زود پر پر میشه ... مثل تو

مادرم !

دوست دارم اینطوری صدات کنم

چون حس میکنم بهت نزدیکتر میشم

مادر خوبم !

سزای عاشقی همیشه همین بوده !

تو عاشق بودی

تنها جرمت دفاع از عشق بود

اما به قدری زیبا عاشقی کردی

که تاب نیاوردن

شایدم حسودی کردن

آره ... حسودی کردن

بهای عشق تو جونت بود

که با بیرحمی ازت گرفتن

اما تو هنوزم داری تاوان عشقتو میدی

هنوزم مظلومی ... غریبی ... ناپیدایی

هنوزم نفهمیدیم که

اگه مزارت پیدا نیست ... مهم نیست

مهم فهمیدن راه تو ... عشق تو و ... فریاد مظلومانه توئه

کاش می فهمیدیم ... کاش بفهمیم

 

 

نویسنده : قاصدك
شیدایی
نمیدونم چرا ولی آرامش عجیبی بهم میده :

 

هنوز عادت به تنهایی ندارم / باید هر جوریه طاقت بیارم

اسیرم بین عشق و بی خیالی / چه دنیای غریبی بی تو دارم

میترسم توی تنهایی بمیرم / کمک کن تا دوباره جون بگیرم

یه وقتایی به من نزدیکتر شو / دارم حس میکنم از دست میرم

نمی ترسی ببینی برای دیدن تو / یه روز از درد دلتنگی بمیرم

تو که باشی کنارم میخوام دنیا نباشه / تو دستای تو آرامش بگیرم

بگو سهم من از تو چی بوده غیر از این تب / کیو دارم به جز تنهایی امشب

میخوام امشب بیفته به پای تو غرورم / نمیتونم ببینم از تو دورم

دارم تاوان دلتنگی مو میدم / کنار تو به آرامش رسیدم

بیا دنیامو زیبا کن دوباره / خدایا از تو زیباتر ندیدم . . .

 

عبدالجبار کاکائی

 

نویسنده : قاصدك
از این دوری نترسونم

نذار این قصه عادت شه ...

نویسنده : قاصدك
بیا بهاری کنیم

دل هایمان را می گویم

فقط آن موقع است که دنیا

برای همیشه

از خواب زمستانی بیدار می شود

نویسنده : قاصدك
مرثیه
تقدیم به مادربزرگی که وجودش برای تک تک ما نعمت بود :

 

کی میتونه جای اسمت توی شعر من بشینه

توی این مرثیه امشب جای اسمت نقطه چینه

طرح ساده نگات ، دفتر خاطره هات

مثل سایه روی خاک افتاده

بی تو از گریه پرم ، لحظه ها رو میشمارم

آسمون ... بی تو پر از فریاده

آسمون بغضتو بشکن اون دیگه برنمیگرده

نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده

قاب عکست رو به رومه دارم از نفس می افتم

باورم نمیشه اما من برات مرثیه گفتم

آسمون بغضتو بشکن اون دیگه برنمیگرده

نفسای گرمش امشب همنفس با خاک سرده

 

نیلوفر لاری پور

نویسنده : قاصدك
یه زن ...
تو روشن میکنی خورشید و هر روز

تو هر شب توی جلد ماه میری

بگیر دستامو محکم تا نیفتم

زمین میلرزه وقتی راه میری

دلم با خنده تو گرم میشه

تو روزایی که دنیا سرد باشه

تو رو حس میکنم میفهمم اینو

یه زن میتونه گاهی مرد باشه

...................

نویسنده : قاصدك
کسی که ازش توقع داشتم بهم تبریک نگفت

اشکال نداره ... خودم به خودم تبریک میگم

 

                                                      تولدم مبارک

نویسنده : قاصدك
دل روشنی دارم

دل روشنی دارم ای عشق

صدایم کن از هر کجا میتوانی

صدا کن مرا از صدف های سرشار باران

صدا کن مرا از گلوگاه سبز شکفتن

صدایم کن از خلوت خاطرات پرستو

بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازیست

بگو با کدامین نفس میتوان تا کبوتر سفر کرد

بگو با کدامین افق میتوان تا شقایق خطر کرد

.

.

.

مرا میشناسی تو ای عشق

من از آشنایان احساس آبم

همسایه ام مهربانیست

و طوفان یک گُل مرا زیر و رو کرد

پُرم از عبور پرستو ، صدای صنوبر ، سلام سپیدار

پُرم از شکیب و شکوه درختان

و در من تپش های قلب علف ریشه دارد

دل من گره گیر چشم نجیب گیاه است

صدای نفس های سبزینه را میشناسم

و نجوای شبنم مرا می برد تا افق های باز بشارت

مرا میشناسی تو ای عشق

که در من گره خورده احساس رویش

گره خورده ام من به پرهای پرواز

گره خورده ام من به معنای فردا

گره خورده ام من به آن راز روشن که می آید از سمت سبز عدالت

دل تشنه ای دارم ای عشق

صدایم کن از بارش بید مجنون

صدایم کن از ذهن زاینده ابر

مرا زنده کن زیر آوار باران

مرا تازه کن در نفس های بارآور برگ

مرا پل بزن تا سحر

تا سبدهای بارآور باغ

تو را میشناسم من ای عشق

شبیه عطر بام تو در کوچه پیچید

من از شعر پیراهنی بر تنم بود

به دستم چراغ دلم را گرفتم

و در کوچه عطر عبور تو پُر بود

و در کوچه باران چه یکریز و سرشار

گرفتم به سر چتر باران

کسی در نگاهم نفس زد  . . .

 

شعر از : محمدرضا عبدالملکیان

با صدای : زنده یاد استاد خسرو شکیبایی

نویسنده : قاصدك
آخرین عنوان های مطالب